از آنجایی که عید نزدیک است و زمستان سرد و سیاه قرار است برود و بهار سبز و ولرم قرار است از راه برسد (و از همین قبیل چیزها) و از آنجایی که من بعنوان یک وبلاگ نویس وظیفه دارم حتما عکس العملی به این پدیده ی طبیعی (یا فوق طبیعی؟) نشان بدهم، تصمیم گرفتم سنت شکنی کرده و برای اولین بار (طبیعتادر این وبلاگ) در هنر ملی میهنی مان (شعر و شاعری)طبع آزمایی کنم. بنابراین این دو بیت شعر را تقدیم می کنم به همه ی عزیزانی که مثل خودم فصلها را بر اساس زدیاد و کم شدن حشرات موذی دور و برشان می سنجند و از این رو زمستان را به باقی فصل ها ترجیح می دهند.
شب های خسته کننده ، بدون نبرد.............بر کاشی سفید و درخشان و خشک و سرد
درانتظاریک حشره، یک هزا پا...............تا با اشاره ای بشود تار و مار* کرد
* با تشکر از void عزیز بخاطر ارائه ی تصویر راوی شعر. این ترانه ی فوق العاده از گروه فرا هم بی مناسبت با موضوع نیست. مطمئنم اگر کمی وب گردی کنید نسخه های با کیفیت تری از همین ترانه موجود است.