تبليغاتX
سفر به انتهای شب
آریایی پولدار
من شب ها کابوس جنگ نمی بینم.راستش را بگویم.دیشب داشتم با دایی  کاسبکارم درباره ی انواع ماشین موجود در بازار ایران و بهترین هایش گپ میزدم.صحبت از این بود  که اگر قطعنامه سوم تصویب شود اوضاع ماشین چطور می شود و بهتر است او فلان تکه زمینش در کلاردشت را با یک بی ام و که در ان می شود قدرت را احساس و لذت را تجربه کرد تاخت بزند یا نه.روزهای من  در این وانفسای ترس از جنگ و مبارزه ی زنان و کارگران و معلمان ارام تر از همیشه می گذرد.این احتمالا اولین و و خدا را چه دیدی-شاید آخرین - درد دل این  وبلاگ نویس خواهد بود.اما می خواهم ببینم جنگ روی من چه اثری خواهد داشت و چه باید کرد.لطفا این نوشته را با حسن نیت و اندکی دلرحمی نسبت به نویسنده اش دنبال کنید.

-داستایوفسکی برای جنگ نقشی معادل تصفیه کننده یا بهتر بگویم تنقیه کننده قائل بود.رومانتیک های اخر قرن نوزدهم در تقابل با ارامش و امنیت بورژوازی جنگ و سفر را ستایش می کردند.سانتی منتال –شیعه های خودمان با نیم نگاهی به حماسه ی حسینی جنگ را مفری برای خروج از زندگی زیر صلح معاویه می بینند.و عده ای هم خارج از این کشود در چهره ی جورج بوش پسر اسکندری می بینند که در روزگار میانمایه ای که نادری پیدا نمی شود بهترین گزینه است.قضاوت من به گمانم روشن است.اما ایا وقتی می نویسم که "خودم را توی بغل یکی از ایران پرست های موافق حمله ی امریکا منفجر خواهم کرد" خودم هم چنین مفری را در جنگ جستجو نمی کنم؟ گویی انارشیسم بند تنبانی من هم نهایتش چیزی شبیه مالیخولیای برادر ذوالقدر و جناب چالنگی و بهارلو است.من هم در جنگ مفری می بینم برای کسب آبرو(گیریم هنگام نفله شدن).برای مردن بدون انکه لازم باشد برای هیچکس دلیلش را توضیح بدهم.شاید هم اینطور باشد. ولی همه اش این نیست یا اگر توصیه خط اخر پاراگراف اول این نوشته را قبول کرده باشید نباید باشد.

 

-کشتن سربازان آمریکایی چه فایده دارد؟عده ای از بدبخت ترین عناصر یک سیستم غول آسا کشته می شوند تا توجیهی برای ادامه ی جنگ پیدا شود.در کنگره می گویند سه هزار تا از پچه های ما کشته شده اند پس پنجاه میلیارد دیگر تصویب کنید.یک جنگ سیستماتیک پشت سر دولت جمهوری اسلامی یا مارکسیستهای وطنی یا هر گروه و حزبی که شما تصور کنید جز پذیرفتن بازی جنگ و شرکت در ان و اثر گذاشتن بر ادامه ی ان نخواهد بود.شما یا سرباز می شوید یا شهید که هردویش باعث سرشکستگی است.از طرفی گاندی به یهودیان توصیه می کرد در مقابل هجوم ناسیونال سوسیالیسم هیتلری خودکشی دست جمعی کنند.از این قبیل راه حل های گاندی وار البته هست.اما جدا از اینکه ممکن است  نهایتا عده ی کمی را که چنین خود را به کشتن داده اند در حد فرقه ی بامزه ای که علائم ظهور را مشاهده کرده اند تنزل بدهند یافتن چهار تا آدم ملحد که راضی به تن دادن به چنین سمبولیسم سترونی باشند تقریبا محال است و تازه اگر موفق شویم، در مقابل غول رسانه ای موجود که قادر است هر چیزی را ببلعد هر حرکت اینچنینی در نهایت به عملیات ژان گولری برای ببیندگان اخبار عصرگاهی تبدیل خواهد شد.

 

-شما در مقابل جنگ چه می کنید؟چگونه در برابر این موج عظیمی که قصد دارد به صفر تبدیل تان  کند مقاومت می کنید؟خواهشمندم کسی شعار نصر من الله و فتح قریب از هیچ نوعش(بخصوص مارکسیستی اش)ندهد.ایا مفر من،یعنی منفجر شدن در آغوش یکی از این مارشال پتن های خوش تیپ های اودکلن زده ای که قصد دارد خوش پوشی نژاد آریایی ایرانی را در مقابل بد پوشی و شلختگی و دهاتی مسلکی امثال احمدی نژاد نمایش بدهد راه حل دل چسبی نیست؟بخصوص وقتی که قبل از ناهار برای باز شدن عروقش اندکی شراب قرمز نوشیده و  در یک لحظه ی نادر و تکرار ناشدنی یادش می افتد او و دوستانش روی جسد چند صد هزار نفر در مهرآباد پیاده شده اند و این باعث می شود مو را از پیشانی اش همراه با افکار منفی کنار بزند و به اینده ی ارغوانی در سرزمین کوروش از فراخنای سرخس تا آبهای همیشه نیلگون خلیج فارس همیشگی فارس آریا...بمب.

+

 
سو استفاده ی جنسی از این وبلاگ ممنوع بوده و خاطی مورد پیگرد قانونی و غیرقانونی من قرار خواهد گرفت !