تبليغاتX
سفر به انتهای شب
آریایی پولدار
 

گمان نمی کنم در دنیا کسی باشد که غلاف تمام فلزی را ندیده باشد. اگر هست و این نوشته را می خواند بدود برود ببیند. در قسمت ابتدایی ان فیلم که در یک پادگان می گذرد یک فرمانده ی خیلی خشن و قدرقدرت هست که سعی می کند از مشتی بچه سوسول تعدادی سرباز(آدمکش)بسازد. یک سرباز نسبتا تپل هست که بلد نیست خوب بدود و خوب بپرد و خوب سینه خیز برود و گاهی هم یواشکی خودش را تغذیه می کند. فرمانده برای اینکه حوصله یا وقت ندارد سرباز را خودش کنترل کند از یک مکانیزم شریرانه استفاده می کند.تنبیه سرباز را به "جمع" واگذار می کند. قرار می گذارد که هر وقت این سرباز مرتکب کم کاری یا خلافی شد همه ی "جمع" را تنبیه کند.جماعت هم یک شب که خیلی تنبیه شده اند و خیلی عصبانی هستند می ریزند و در تختخوابش سرباز چموش را کتک میزنند.این اوج شجاعت و عمل آنهاست.به فکرشان نمی رسد که این ناعادلانه بودن قانون است که باعث می شود یک نفر هر کاری می کند نتواند رعایتش کند. به فکرشان نمی رسد تنبیه یک جمع بر اساس خطای یک فرد عادلانه نیست. زورشان نمی رسد به فرمانده ی جانی، بالاتر از بله قربان بگویند. بنابراین می افتند به جان عنصر "ناجور" و کتک اش میزنند.

کاری که بعضی از اهالی شرق بعد از ماجرای چاپ مصاحبه ی مجتبی پورمحسن با ساقی قهرمان انجام دادند من را به یاد این فیلم انداخت.ظاهرا مکانیزم کنترل جمهوری اسلامی هم  مثل مکانیزم کنترل ان فرمانده خیلی خوب عمل می کند.چون مشتی ادمهای ترسیده و عصبانی تولید کرده که خودشان بی رحمانه خودشان را کنترل و مجازات می کنند و هیچ به فکرشان نمی رسد چه چیز در این میانه عادلانه نیست. 

+

 
سو استفاده ی جنسی از این وبلاگ ممنوع بوده و خاطی مورد پیگرد قانونی و غیرقانونی من قرار خواهد گرفت !