|
آریایی پولدار
|
اما من در اینجا قصد دارم این مورد بخصوص را بررسی کنم(دست کم بعنوان نمونه) تا معلوم شود گاهی از اوقات این قبیل سینه زنی ها چیزی نیست جز نفهمیدن آنچه فهمیدنش قانونی بنام کپی رایت را بوجود آورده.
یک آدمی آمده اهنگ هایی خوانده که از محتوایشان پیدا است که هیچ امیدی به فروش و عرضه اش در بازار(رسمی)نداشته است.این اهنگ ها که اهنگ های خوبی هم هستند تولیده شده اند تا در مناسبات غیر رسمی عرضه ی موسیقی(و احتمالا از طریق اینترنت)به گوش مخاطبان برسند.بعد آن خواننده تصمیم گرفته کارش را وارد بازار رسمی هم بکند.تا جایی که برایش ممکن است تن به قواعد بدهد تا بتواند جوازی برای پخش اهنگ های قابل عرضه (در همین بازار) پیدا کند. اما تکلیف آن اهنگ هایی که امیدی به جواز گرفتنشان نیست چه می شود؟هیچ . آنها همچنان در مناسبات غیر رسمی باقی می مانند تا شنونده ی آثار رسمی، تصورش ر ا از هنرمندی که آثارش را خریده کامل کند.
هنر صرفا بازار نیست.یعنی قرار نیست هر انچه را که نمی توان خرید و فروش کرد معدوم کنیم.جلوگیری از پخش اثاری که امیدی به عرضه و فروش شان نیست چیزی نیست جز معدوم کردن این اثار. ایا کسی حق دارد که با توسل به کپی رایت اثار هنری را معدوم کند؟ایا کپی رایت می تواند در جایی با اصل وجود هنر مخالفت کند؟اینجا جایی است که هر کس باید از احکام کلی بگذرد و بر اساس اخلاق شخصی اش و بطور جزئی قضاوت کند. اینجا جایی است که من به ان یارویی که می خواهد جلوی مواجهه ی ما با اثار هنر ی را بگیرد می گویم بهتر است سکوت کند و در سیکل تولید و و استفاده از اثر هنری اغتشاش ایجاد نکند.
پ.ن:این نوشته دو سری مخاطب دارد.یک عده انهایی هستند که در این ماجرای بخصوص نقش بازی کردند و مخاطب خاص محسوب می شود.عده ی دیگر هم می توانند ان را بعنوان یک مثال نقض برای حکم کلی کپی رایت بخوانند.