تبليغاتX
سفر به انتهای شب
آریایی پولدار

1)این قضیه ی سیبی که حوا خوردنش را به ادم پیشنهاد داد دقیقا تا کی می خواهد بعنوان یک اسطوره ی خیلی یاغیانه و باحال و جالب توجه،در نوشته ها،فیلم ها و نقاشی های بعضی خانم های محترم تکرار شود؟به عبارتی گاهی در پس ذهن شان این اندیشه که این قضیه زیادی نخ نما شده شکل نمی گیرد ؟حالشان بهم نمی خورد؟بالا نمی آورند؟به حال اشمئزاز و غش و ضعف نمی اندازدشان؟

 

2)این سرود یار دبستانی من واقعا هنوز کارکرد برانگیزاننده دارد؟حقیقتا؟بخصوص بعد از انکه احمدی نژاد در تیزهای انتخاباتی اش از ملودی آن استفاده کرد؟

 

3)چرا همه یک عدد مامان دلسوز و مهربون و "شیرکاکائو دم در تو حلق چپان" و یه عدد بابای روزنامه خوان و عینکی و ساکت و جدی و خونسرد دارند که در مواقع بحران اوج مهربانی و شجات و بخصوص منطقی بودنش را نشان می دهد؟

 

4)الان کشور عزیز ما د ارد به جایگزین سوخت های فسیلی فکر می کند.به اینکه اگر بعد هزار سال خدای نکرده نفت تمام شد سوخت جایگزین وجود داشته باشد.منتهاش چرا رفقا به فکر جایگزین کردن سوختی به جای میلان کوندرا و فروغ فرخزاد نیستند؟

 

5)این قضیه ی "من امروز خیلی حالم بده" و "من امروز حالم خیلی خوبه" جان من سیاه بازی نیست؟ یعنی اینها را مخصوصا برای در اوردن لج من نمی نویسید؟

 

6)ببخشید.اینجا واقعا معذرت می خوام.چون من برای کسی که دو ساعت هم در زندان جیم الف وقت بگذراند بدون اینکه دلم بخواهد احترام قائل می شوم.اما به نظر خودتان این بازگویی مکرر مراسم شعرخوانی یا شعر نویسی روی دیوار زندان اوین لوس نمی آید؟ نمی گویم نکردید یا نباید بکنید ها ...من اگه بروم اوین احتمالا در همان نیم ساعت اول طبق ایه شریفه النجات فی الصدق از دم همه چیز را می فروشم و می آیم بیرون. بنابراین اخلاقا حق ندارم کسی را در این باره ی نوع وقت گذرانی اش در اوین دلالت کنم .ولی نوشتنش و اینهمه بازگو کردنش آخر....خلاصه انقدر ما را میان منگنه ی زیبایی و اخلاق قرار ندهید. لطفا. بازهم معذرت می خوام.  

+

 
سو استفاده ی جنسی از این وبلاگ ممنوع بوده و خاطی مورد پیگرد قانونی و غیرقانونی من قرار خواهد گرفت !