|
عزادار و امیدوار
|
احتمالا همه ی ایرانیهایی که سرشان به تنشان می ارزد ( یا حتی نمی ارزد ) بوف کور را خوانده اند و اگرنه درباره ی سایه و دیوار و این قبیل چیزها خبرهایی شنیده اند.....
1)بیایید بدون روده درازی بپریم وسط گود . بسیاری از وبلاگ نویسان و غیر وبلاگ نویسان از حرف زدن درباره ی فاجعه و مرگ لذتی اروتیک می برند ....
اولا که شک نکنید شما اگر اهل خواندن هستید ( حتی خواندن همین وبلاگ ) قصد دارید ظرف همین چند روز ( یا حداکثر چند ماه ) آینده یک داستان مزخرف بنویسید .....
۱) فروشگاه کوچکی بود از کتابهای مهجور ....
خوب ! من که قرار نیست درباره ی مسائل تکنیکی این دو نقاشی ( سمت راستی کار جوتو در قرن سیزدهم و سمت چپی کار گوگن در قرن نوزدهم است )صحبت کنم . نکته ای که مورد توجه من است (و شاید قبل از من هم دیگران هم مورد توجه قرار داده باشند ) یک نکته ی بامزه است ...
در مملکت اسلامی ما ( و شاید در بسیاری از بلاد غیر اسلامی ) کافکا را معادل ادمی که بچه های تپل و سلامت آدم را به خودکشی می کشاند معرفی می کنند ...